عشقولانه آن چنان که از زندگی گریزی نیست، از عشق نیز نباید گریخت... ناگزیر عاشق می شوی از خودت فرار می کنی و از صفات خودت می گریزی و به سوی ناکجا آبادی که نمی شناسی فرار می کنی و ناگاه خود را در آغوش عشق می یابی و هرسو رو می کنی، عشق می بینی و عشق تنفس می کنی. باید اعتراف کنیم: لا یمکن الفرار از عشق و یا من لا مفرّ الا الیه... http://eshghoolane.ir 2018-05-25T09:02:41+01:00 text/html 2015-08-25T20:35:07+01:00 eshghoolane.ir صدرا یا رئوف یا رحیم http://eshghoolane.ir/post/21 <div style="text-align: justify;"><font size="2"><b>باز به نام خدای رئوف به حق امام رئوف</b></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">امشب به یاد امام رئوف که زندگی مشترک مون از بالای سر زیبای حرمش شروع شد یه کار خوب رو انشاءالله شروع می کنیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">اصلا از اول هم هدفمون از ساختن این وبلاگ دنج و کوچولو، جمع و جور کردن و آرشیو کردن تجربیات و خاطرات زیبا و به درد بخور زندگی مشترک خودمون و دوستانمون بود.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">بارها پیش اومده که با دوستای خوبمون در مورد تجربیات موفق یا نا موفق مراحل مختلف زندگی مشترک از خواستگاری و دوران عقد و نامزدی گرفته تا اتفاقات ریز و درشت جشن عروسی و زیر سقف خونه رفتن و... حرف زدیم و تبادل نظر کردیم. خیلی از این تجربیات می تونه برای دیگران هم مفید باشه. کما اینکه خودمون بارها حسرت خوردیم که کاش زود تر از تجربه خوب بعضی دوستانمون خبردار می شدیم و تو زندگی و مراسم هامون ازش استفاده می کردیم. این حس رو گاهی هم دیگر دوستانمون نسبت به ما داشتن...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">به هر حال؛ امیدواریم کم کم بتونیم بخش های مختلفِ شروع یه زندگی مشترک رو در قالب پرونده های موضوعی و خیلی خیلی کاربردی اینجا بنویسیم و جمع بندی کنیم.&nbsp;</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">حتما مراجعه کنندگان این وبلاگ که احتمالا خیلی هاشون رو ظاهرا نمی شناسیم هم تجربیات به درد بخور خیلی زیادی دارند که ازشون خواهش می کنیم در کامنت ها به مطالب اضافه کنند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">یه نکته دیگه هم اینکه قطعا تجربیات ما بر اساس وضعیت فرهنگی و اخلاقی و خانوادگی و اقتصادی خودمون بوده و هست. لذا ممکنه بعضی هاش برای بعضی مخاطب ها غیر کاربردی باشه که امیدواریم با اضافه شدن تجربیات دوستان و مخاطبان کامل تر و قابل استفاده تر بشه.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">به همین دلیل یه معرفی کلی از خونواده کوچولو و دو نفره مون می کنیم:</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">ما یه زوج مذهبی و به اصطلاح خومون حزب اللهی هستیم. منظور از حزب اللهی البته انقدر داغ نیست که قابل نزدیک شدن نباشیم. برعکس روابط اجتماعی نسبتا باز و خوبی داریم. البته همیشه تلاش کردیم تمام خطوط اصلی و مبنایی رو حفظ کنیم ولی منزوی هم به هیچ وجه نبودیم و اساسا یکی از شروط حزب اللهی بودن رو اجتماعی بودن می دونیم! تلاش کردیم روح دین و معنویت در زندگیمون جاری باشه. هرچند خیلی وقت ها به دلایلی موفق نبودیم اما اوقاتی که به مدد حق توفیق پیدا کردیم انقدر شیرین بوده که فکر نمی کنیم هیچ وقت طعم لذیذ و شیرینیش از بین ببره.. من با اسم مستعار صدرا می نویسم. در یکی از دانشگاه های دولتی تهران یه رشته فنی خوندم. حلما هم دانشجوی رشته فلسفه ست! تقریبا دو ساله که زندگی مشترکمون رو آغاز کردیم و یک سال و چند ماه از عروسیمون می گذره! مهم ترین ویژگی ظاهریمون ریش من و چادر مشکی زیبای حلما ست! الحمد لله اهل نماز و روزه و هیئتیم. خونواده هامون متوسط و مذهبی هستند. از لحاظ مالی متوسطیم و این واقعا خیلی خوبه. خیر الامور اوسطها :) &nbsp;بعدا بیشتر توضیح میدم ...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">اولین موضوعی که انشاءالله قراره در باره ش بنویسیم عروسیه! بله!! مراسم خاطره انگیز عروسی...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خود عروسی رو میشه به چندین پرونده تقسیم کرد:</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">میهمانان، محتوای مراسم، سالن و تالار، ماشین عروس، لباس و خرید عروسی، آتلیه و عکس و فیلم، دعوت از میهمانان، مراسمات جانبی مثل پاتختی، تهیه منزل، تهیه جهیزیه، چیدمان و آماده سازی منزل و...</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">انشاءالله به تدریج در باره همه ش حرف می زنیم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">امشب شب میلاد امام رئوف علی بن موسی الرضا علیه السلامه</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">این شعر را استاد خوبمان آقای جاودان حفظه الله زیاد می خوانند:</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">ای رستگان ز خویشتن و ای بستگان به حق</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">رحمی به ما کنید که از خود نرسته ایم...</font></div> text/html 2014-01-25T22:28:22+01:00 eshghoolane.ir صدرا هذه الدّنیا الدّنیّه http://eshghoolane.ir/post/19 <div align="justify"><font size="2">کسانی که زندگیشان را برمبنای آرمان های اصیل پایه گذاری می کنند باید بتوانند زود به زود آن را ارزیابی کنند. چرا که حرکت انسان در مسیر آرمان ها مثل حرکت فضا پیما است! هم از لحاظ سرعت بالا، هم لحاظ ظرافت مسیر...</font><br><font size="2">یک فضاپیما به دلیل سرعت بالای حرکت، اگر کوچکترین خطای محاسباتی در طراحی و ساختش صورت گرفته باشد، و یا کمترین نقص فنی و به ظاهر ساده ای در آن پدید آید ممکن است به سرنوشت شاتل کلمبیا در سال 2003 دچار شود که در بازگشت از ایستگاه فضایی بین المللی در لحظات ورود به جو زمین به دلیل نقص یکی از سرامیک های حرارتی بدنه آن، به سرنوشت تاریخی انفجار مهیب و مشهور خود دچار شد و قطعات از هم پاشیده ی آن هر یک، به یکی از شهر ها و ایالت های دور دست پرتاب شد!</font><br><font size="2">در واقع این نقص ، چندان اساسی نبود، اما حرکت در سرعت های بسیار بالا شرایط بدنه ی ایرودینامیک متعادل و ویژه ای را می طلبد که کوچکترین اصطکاکی ممکن است این تعادل را بر هم زند. در سرعت های بالا ظریف ترین و جزئی ترین متغیر ها هم مهم و تعیین کننده می شوند.</font><br><font size="2">همچنین ممکن است به دلیل یک انحراف کوچک از مسیر به سرانجام نامعلوم کاوشگر فضایی ژاپنی مینروا دچار شود که از 12 نوامبر 2005 تا امروز در فضای لایزال گم شده و هنوز دارد به دنبال هدف خود می گردد. این کاوشگر کوچک قرار بود از سطح یک سیارک، اطلاعاتی کسب کند اما...</font><br><font size="2">انسان آرمان محور اگر هر لحظه خود را در مسیر رسیدن به اهداف آرمانی اش تنظیم نکند، به احتمال بسیار بالا از رسیدن به هدف خود منحرف شده و گم می شود.</font><br><font size="2">همچنین اگر در این حرکت پر فراز و نشیب و خطیر، مرتکب برخی خطا ها شود، محکوم به نابودی خواهد بود.</font><br><font size="2">برای همین است که این چنین انسانی باید آرمان های هر روزش را با آرمان های دیروش مقایسه کند و ببیند چه می کند و چه باید بکند. اگر در تفکر آرمانی خود دچار کوتاه آمدگی شده باشد و مصلحت ها را چاشنی آرمان هایش کند، آن وقت باید نگران عاقبی روزمره و به درد نخور باشد اما چنانچه سطح آرمان هایش فراتر رفته بود می تواند امیدوار به آینده ای تحول گرا و پر ثمر گردد.</font><br><font size="2">این موضوع وقتی برایم پررنگ تر شد که ازدواج کردم و پا به دنیای تاهل گذاشتم. با توجه به اینکه هر روز و هر هفته عوامل بیشتر ی سرمان را شلوغ می کنند و مانع از یادآوری آرمان های بلند گذشته می شوند، باید برای خودمان برنامه ای منظم و از جنس همان آرمان ها برای یادآوری شان طراحی کنیم و به آن التزام داشته باشیم...</font><br><font size="2">هرچند ازدواج و زندگی مشترک، خود از جنس آرمان های متعالی است، اما گرد روزمرگی اگر بر هر چیز و هر کس، بنشید می تواند او را پوچ و زمین گیر کند.</font><br><font size="2">زندگی مشترک ظرفیت های جدی زیادی برای یک حرکت آرمانی صحیح و پرسرعت دارد، اما بشرطها و شروطها! مشکل آنجا است که حل و فصل وظایفمان در خانواده، آنقدر وقت گیر می شود که جای همه چیز را می گیرد و این وظایف نوعا از جنس امرار معاش هستند و از ترس از آینده سرچشمه می گیرند. کم کم وظایف روحانی و لطیف کم رنگ و فراموش می شوند و آینده های نگران کننده ی دنیایی سایه ی سیاهشان را چون دیو بر امروز ما می گسترانند و همه ی هم و غم ما را به خود منعطف می کنند و ما می شویم قایق رانی که هر لحظه خود را در نزدیکی آبشار می پندارد و سعی می کند با پارو زدن از آن فرار کند ولی جریان خروشان زندگی خیلی قوی تر از بازوان نحیف اوست... نتیجه ی این تلاش خسته کننده در بهترین حالت عقب گرد و درجا زدن است و برای همین آرزوی ماندن در دوران کودکی و بازگشت به گذشته های شاد و بی دغدغه، جای آرمان های متعالی و بلند پروازی های شایسته را می گیرد. بلای جان خیلی از ما...</font><br><font size="2">حال آنکه همه ی این وظایف به ظاهر دنیا طلبانه، در قالب یک دستور پیچیده و بخشی از یک طرح پیشرفته برای تحقق اهداف بلندی است که انسان برای نزدیک شدن به آن انسان نامیده شده است!</font><br></div><font size="2"><br>«اللهم لا تجعل الدنیا اکبر همّنا»<br><br>خدایا؛ دنیا را بزرگترین هم و غم ما قرار مده...<br><br>---<br>1- این دنیای بسیار پست<br><br> </font> text/html 2014-01-07T16:02:05+01:00 eshghoolane.ir حلما جامانده http://eshghoolane.ir/post/17 <font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif">امروز سر مزار شهیدایی که خیلی وقته همسایمون شدن رفتم...<br>از اونجا شهر خیلی تاریک بود<br>خیلی خسته و مرده...<br>نگاهم به چندتا عکس افتاد که بالای مقبره زده شده بود...<br>نوجوانی که برای مادرش نامه می نوشت...<br>پدری که با دخترکش عکس یادگاری انداخته بود....<br>ما کجاییم ...!<br><br></font><div align="right"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif">هفت شهر عشق را عطار گشت</font><br></div><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم...<br> </font> text/html 2013-12-30T09:06:50+01:00 eshghoolane.ir حلما در مورد قالب وبلاگ ! http://eshghoolane.ir/post/16 <font size="3" face="times new roman,times,serif">صدرا در آخرین روز های زمستان در دفترچه خاطراتمان درباره درخت همیشه بهار نوشت :<br>درختی با برگ های نازک و ریشه های بلند و عمیق !<br>این گیاهان مایه امید دیگران در فصل های سرد و سخت هستند ....<br>&nbsp;در مناطق گرم سیری وجود این نوع گیاه نشانه حیات است.....<br>فکر کردم چقدر خوب می شد اگر زندگی مان همیشه بهار بود ، در فصل های سرد و سخت ، بهار بود.....<br>چند وقت بعد در یکی از جلسات پنجشنبه شب ها ، آقای جاودان در توصیف بهشت فرمودند :<br>درختی که در بهشت است ، پائیز ندارد ، زمستان ندارد ، همیشه بهار است...<br>و من یاد نوشته های صدرا افتادم .....<br>همیشه بهار ، درختی در بهشت ....<br>قالب وبلاگ به نظرم درختی است در بهشت....که همیشه بهار است....<br>کاش زندگی هم همیشه بهار باشد...<br><br> </font> text/html 2013-12-29T14:37:37+01:00 eshghoolane.ir حلما همیشه بهار http://eshghoolane.ir/post/15 <font face="arial,helvetica,sans-serif"> <font size="3"> "هلک من لیس له حکیم یرشده"<br>این جمله را صدرا در اولین روزها برایم خواند...<br>حال که می بینم،"یرشده"،فقط در صحبت هایش نیست ، فقط در جلسات هفتگی اش نیست...<br>حتی فقط در آن نصیحت بعد از عقدش در آن شب بارانی که گفت : "شما اگر همراه هم باشید من هم قول می دهم خداوند ضامنتان باشد ."نیست...<br>گاهی که خیلی نگران می شوم ...بی دلیل...<br>جواب سلامش...<br>گاهی که حواسش نباشد و بعد از خداحافظی با شاگردان به این سوی خیابان نگاه کند .... یک لحظه نگاهش...<br>تمام دلهرهایم تمام می شوند ....<br>آرام می شوم...<br>سبک وراحت...<br>و آن وقت است که دلم می سورد به حال همه کسانی که روزمرگی هلاکشان کرده و در پی راه نجاتی به هر دستاویز چنگ می زنند !<br>کسانی که از صبح تا شب می دوند اما نمی دانم چرا نمی رسند...<br>نمی داتم چرا هیچ وقت آرام و قرار ندارند...<br>نمی دانم چرا هیچ وقت در چشمان همیشه نگرانشان آرامش نمی نشیند....<br>وهرروز دیروزشان را تکرار می کنند ....در باد....<br><br><br></font></font><div align="center"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif">مگر زنجیر مویی گیردم دست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وگرنه سر به شیدایی برآرم<br><br><br><br></font></div><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><br> </font><font face="arial,helvetica,sans-serif"> </font> text/html 2013-12-15T19:26:33+01:00 eshghoolane.ir حلما راه عشق http://eshghoolane.ir/post/14 <font face="georgia,times new roman,times,serif"> <font size="2"> </font></font><div align="right"><div align="right"><font size="2" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><b><br>بسم رب الحسین</b><br></font></div><font size="2" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><b><i><br>کل خیر فی باب الحسین</i></b><br><br>&nbsp;مدام می خواهم برای همه تعریف کنم...<br>با ترکیبات متنوع،با جملات گوناگون،با الفاظ متفاوت...ولی کسی انگار نمی فهمد....<br>کسی چه می فهمد معجزه یعنی چه ! <br>عشق یعنی چه ! <br>راه یعنی چه !...<br>کسی چه می داند سه روز پیاده روی در گرمای خرداد ماه ...<br>استراحت در موکب ها....<br>پذیرائی کودکان با معرفت ....<br>تیر های چراغ برق وشماره هایشان که باید تا هزار و چهار صد می رسید...وبعدش هرچه به اینها فکر می کنی جز عشق چیزی در خاطراتت نقش نمی بندد یعنی چه !<br>کسی چه می داند قول دهی به کفش هایت که اگر تا حرم رساندت با هم به زیارت بروید یعنی چه !<br>کسی چه می داند وقتی از درد پاهایت می گویی ناگهان سر بلند کنی و گنبد و بارگاه اباعبدالله دلبری کند یعنی چه !...<br>کسی چه می داند اجازه از علمدار برای تشرف یعنی چه !...<br>کسی چه می داند "لبیک یا حسین "جمیع زائران درست روبروی ضریح اما وقتی هنوز چشمانت به ضریح شش گوشه اش نیفتاده یعنی چه !..<br>کسی چه می داند از حال و هوایت وقتی برای اولین بار دستانت در پنجره های ضریح گره بخورد و تو باشی و کلی حرف های نگفته که جای گفتنش همین جاست....<br>همه اینها وقتی تبدیل به حسرت شدند که حدود نیم ساعتی بود که از کربلا راه&nbsp; افتاده بودیم...<br>کسی چه می داند حسرت یعنی چه !....<br></font></div><font size="2" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><br><br></font><div align="center"><font size="2" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">بشوی اوراق اگر همدرس مایی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که درس عشق در دفتر نباشد</font><font face="georgia,times new roman,times,serif" size="2"><br></font></div><font face="georgia,times new roman,times,serif" size="2"><br> </font><font face="georgia,times new roman,times,serif" size="2"> </font><font face="georgia,times new roman,times,serif"> </font> text/html 2013-12-12T12:24:40+01:00 eshghoolane.ir صدرا هن لباس لکم و انتم لباس لهن (1) http://eshghoolane.ir/post/13 <font size="2">لباس باید زیبا باشد.<br>لباس باید پاک باشد.<br>لباس باید راحت باشد.<br>لباس باید محکم و بادوام باشد.<br>باید آنچه پوشاندنی است بپوشاند.<br>در سرما باید گرما بخش باشد.<br>در حرارت و التهاب باید خنک و آرام کند.<br>لباس باید به انسان بیاید.<br>باید شخصیت انسان بیاید.<br>باید به فرهنگ انسان بیاید.<br>باید به کار و مشغله انسان بیاید.<br>باید به فکر و اعتقاد انسان بیاید.<br>باید به جیب انسان بیاید.<br>بیش از نود درصد از آنچه از انسان به چشم دیگران می آید لباس اوست.<br>اگر منظم و مرتب باشد.<br>اگر تمیز و اتوکشیده باشد.<br>اگر زیا و آراسته باشد.<br>تو هم همان گونه دیده می شوی.<br>هر چند چهره و قامتت چندان جذاب نباشد.<br>وقتی لباست مناسب و متناسب باشد.<br>تازه چهره ات به چشم می آید.<br>اما اگر لباست خوب نباشد چهره ات هر چند زیبا، به چشم نمی آید.<br>لباس را همیشه به همراه داری.<br>لباس نداشتن بی حیایی و فقر است.<br>همانگونه که تبرج و تفاخر در لباس زننده است.<br><br><br><font size="1">شاید ادامه داشته باشد...<br><br><br>---<br>1- سوره مبارکه بقره - آیه 187<br></font> </font> text/html 2013-10-27T10:26:34+01:00 eshghoolane.ir حلما اولین روز پائیزی http://eshghoolane.ir/post/9 <P><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">امروز تو این هوای ابری پائیزی فقط با خاطراتم&nbsp; زندگی کردم.</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">صدرای عزیزم سلام</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">از امروز شروع کردم به نوشتن شاید به خاطر این که اولین روز ابری اولین پائیز بعد از عقدمونه و چه خاطراتی من وتو با این هوای ابری داریم....</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">شاید به همین دلیله که من همیشه میگم " هوای بهترین روزهای زندگیم بارونی بوده...."</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">از اولین روزهای آشنایی نوشتی ...از 8 آبان 92...</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">از همون روزهای اول قرار گذاشتیم درگیر نشیم..یا به قول خودت زمین گیر نشیم...اون شب من از این حرف تو خیلی خوشحال شدم...</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">ولی افتاد مشکل ها...</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif">دعا کن صدرا ...دعا کن با تمام مشکلات و تموم حرف وحدیثایی که تو این راه میشنویم سر حرفامون بمونیم...سر تفاوتایی که قراره زندگیمون داشته باشه ...</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face=Georgia>انشاالله....به فضل خدا.....</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face=Georgia>ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاه....</FONT></P> <P align=right><FONT size=2 face="georgia,times new roman,times,serif"></FONT>&nbsp;</P> <P>&nbsp;</P> <P>&nbsp;</P> text/html 2013-10-13T23:48:39+01:00 eshghoolane.ir صدرا اولین تعارف! http://eshghoolane.ir/post/8 اولین لحظه هایی که با هم شروع به صحبت کردیم را حلما خوب یادش می آید.<br>اولین جلسه خواستگاری...<br>این سکوت حلما و تعارف من در شروع وبلاگ، مرا یاد آن روز انداخت.<br>من این طرف میز، حلما آن طرف:<br>بعد از چند آیه قرآن گفتم: شما اگر سوالی دارید بفرمایید!<br>حلما جان هم نه گذاشت و نه برداشت:<br>نه شما بفرمایید!<br>یعنی هیچ سوالی ندارید؟<br>فعلا نه بفرمایید!<br>ما هم که در اولین جلسه خواستگاری احساس مردانگی عجیبی داشتیم، با خودمان گفتیم: <br>دیگه عمرا نمیشه تارف کرد! بالاخره مردی گفتن! زنی گفتن! قراره بار یک عمر زندگی روی این شانه ها بیاد!<br>خلاصه! بنده همه ی حرفا هایم را تنظیم کرده بودم که او اول شروع کند...<br>لذا دقیقا یادم هست که آن چند جمله اولم مثل نطق روسای جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل شد!<br>" بالاخره با توجه به اینکه امروز آمده ایم تا در این جمع و این جلسه مسائلی را بررسی کنیم که از اهمیت و ویژگی بالایی برخوردار است لازم می بینم قدری راجع به ضرورت های ....... "<br>همین جوری کلمات الکی پشت هم ردیف می کردم تا فکرم کار بیفته ببینم اصلا از کجا می خواستم شروع کنم!<br>نتیجه اخلاقی این خاطره اینکه: همیشه خودتان را برای بد ترین شرایط آماده کنید. <br><br><br> text/html 2013-09-18T08:27:06+01:00 eshghoolane.ir صدرا بسم الله الرحمن الرحیم http://eshghoolane.ir/post/5 حلما جان سلام<br>تعارف نکن عزیزم<br>تو اول شروع کن<br>دوست دارم تو اولین پست را در این وبلاگ بنویسی<br>دوست دارم اولین پست را تو به زبان و قلم خودت بنویسی<br>پس تعارف نکن!<br>بسم الله...<br>