تبلیغات
عشقولانه - مطالب حلما
امروز سر مزار شهیدایی که خیلی وقته همسایمون شدن رفتم...
از اونجا شهر خیلی تاریک بود
خیلی خسته و مرده...
نگاهم به چندتا عکس افتاد که بالای مقبره زده شده بود...
نوجوانی که برای مادرش نامه می نوشت...
پدری که با دخترکش عکس یادگاری انداخته بود....
ما کجاییم ...!

هفت شهر عشق را عطار گشت
                  ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم...



موضوعات مرتبط : خاطره،
برچسب ها : شهر، شهید،


تاریخ : سه شنبه 17 دی 1392 | 07:32 ب.ظ | نویسنده : حلما | نظرات
صدرا در آخرین روز های زمستان در دفترچه خاطراتمان درباره درخت همیشه بهار نوشت :
درختی با برگ های نازک و ریشه های بلند و عمیق !
این گیاهان مایه امید دیگران در فصل های سرد و سخت هستند ....
 در مناطق گرم سیری وجود این نوع گیاه نشانه حیات است.....
فکر کردم چقدر خوب می شد اگر زندگی مان همیشه بهار بود ، در فصل های سرد و سخت ، بهار بود.....
چند وقت بعد در یکی از جلسات پنجشنبه شب ها ، آقای جاودان در توصیف بهشت فرمودند :
درختی که در بهشت است ، پائیز ندارد ، زمستان ندارد ، همیشه بهار است...
و من یاد نوشته های صدرا افتادم .....
همیشه بهار ، درختی در بهشت ....
قالب وبلاگ به نظرم درختی است در بهشت....که همیشه بهار است....
کاش زندگی هم همیشه بهار باشد...


برچسب ها : همیشه بهار زندگی، بهشتی،


تاریخ : دوشنبه 9 دی 1392 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : حلما | نظرات
"هلک من لیس له حکیم یرشده"
این جمله را صدرا در اولین روزها برایم خواند...
حال که می بینم،"یرشده"،فقط در صحبت هایش نیست ، فقط در جلسات هفتگی اش نیست...
حتی فقط در آن نصیحت بعد از عقدش در آن شب بارانی که گفت : "شما اگر همراه هم باشید من هم قول می دهم خداوند ضامنتان باشد ."نیست...
گاهی که خیلی نگران می شوم ...بی دلیل...
جواب سلامش...
گاهی که حواسش نباشد و بعد از خداحافظی با شاگردان به این سوی خیابان نگاه کند .... یک لحظه نگاهش...
تمام دلهرهایم تمام می شوند ....
آرام می شوم...
سبک وراحت...
و آن وقت است که دلم می سورد به حال همه کسانی که روزمرگی هلاکشان کرده و در پی راه نجاتی به هر دستاویز چنگ می زنند !
کسانی که از صبح تا شب می دوند اما نمی دانم چرا نمی رسند...
نمی داتم چرا هیچ وقت آرام و قرار ندارند...
نمی دانم چرا هیچ وقت در چشمان همیشه نگرانشان آرامش نمی نشیند....
وهرروز دیروزشان را تکرار می کنند ....در باد....


مگر زنجیر مویی گیردم دست         وگرنه سر به شیدایی برآرم







موضوعات مرتبط : نکته،
برچسب ها : روزمرگی، نجات، زندگی،


تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392 | 06:07 ب.ظ | نویسنده : حلما | نظرات

بسم رب الحسین


کل خیر فی باب الحسین


 مدام می خواهم برای همه تعریف کنم...
با ترکیبات متنوع،با جملات گوناگون،با الفاظ متفاوت...ولی کسی انگار نمی فهمد....
کسی چه می فهمد معجزه یعنی چه !
عشق یعنی چه !
راه یعنی چه !...
کسی چه می داند سه روز پیاده روی در گرمای خرداد ماه ...
استراحت در موکب ها....
پذیرائی کودکان با معرفت ....
تیر های چراغ برق وشماره هایشان که باید تا هزار و چهار صد می رسید...وبعدش هرچه به اینها فکر می کنی جز عشق چیزی در خاطراتت نقش نمی بندد یعنی چه !
کسی چه می داند قول دهی به کفش هایت که اگر تا حرم رساندت با هم به زیارت بروید یعنی چه !
کسی چه می داند وقتی از درد پاهایت می گویی ناگهان سر بلند کنی و گنبد و بارگاه اباعبدالله دلبری کند یعنی چه !...
کسی چه می داند اجازه از علمدار برای تشرف یعنی چه !...
کسی چه می داند "لبیک یا حسین "جمیع زائران درست روبروی ضریح اما وقتی هنوز چشمانت به ضریح شش گوشه اش نیفتاده یعنی چه !..
کسی چه می داند از حال و هوایت وقتی برای اولین بار دستانت در پنجره های ضریح گره بخورد و تو باشی و کلی حرف های نگفته که جای گفتنش همین جاست....
همه اینها وقتی تبدیل به حسرت شدند که حدود نیم ساعتی بود که از کربلا راه  افتاده بودیم...
کسی چه می داند حسرت یعنی چه !....


بشوی اوراق اگر همدرس مایی                                     که درس عشق در دفتر نباشد




موضوعات مرتبط : خاطره،


تاریخ : یکشنبه 24 آذر 1392 | 10:56 ب.ظ | نویسنده : حلما | نظرات

امروز تو این هوای ابری پائیزی فقط با خاطراتم  زندگی کردم.

صدرای عزیزم سلام

از امروز شروع کردم به نوشتن شاید به خاطر این که اولین روز ابری اولین پائیز بعد از عقدمونه و چه خاطراتی من وتو با این هوای ابری داریم....

شاید به همین دلیله که من همیشه میگم " هوای بهترین روزهای زندگیم بارونی بوده...."

از اولین روزهای آشنایی نوشتی ...از 8 آبان 92...

از همون روزهای اول قرار گذاشتیم درگیر نشیم..یا به قول خودت زمین گیر نشیم...اون شب من از این حرف تو خیلی خوشحال شدم...

ولی افتاد مشکل ها...

دعا کن صدرا ...دعا کن با تمام مشکلات و تموم حرف وحدیثایی که تو این راه میشنویم سر حرفامون بمونیم...سر تفاوتایی که قراره زندگیمون داشته باشه ...

انشاالله....به فضل خدا.....

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاه....

 

 

 




تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 01:56 ب.ظ | نویسنده : حلما | نظرات